:.:. صالح خواجه دلویی .:.:

Market & Business Development Consultant

:.:. صالح خواجه دلویی .:.:

Market & Business Development Consultant

:.:. صالح خواجه دلویی .:.:

اگر بتوانید افرادی را استخدام کنید که شور و شوق‌شان با کارشان تقسیم شده باشد، کلا نیازی به نظارت نخواهید داشت.
آنها بهتر از هرکسی خود را مدیریت خواهند کرد...
- Stephen Covey -

  1. عنوان های خود را جذاب انتخاب کنید تا توجه مشتریان را جلب کند.
  2. با هر مشتری بسته به شخصیت او، جملات فابل فهمی را انتخاب کنید.
  3. در تبلیغات خود شعاری ساده به کار ببرید و اصطلاحات تخصصی استفاده نکنید.
  4. برندسازی اصولی را دست کم نگیرید، بدون برندسازی اصولی موفقیت خود را از دست میدهید.
  5. خلاقیت را از یاد نبرید. یک ایده جذاب میتواند برند شما را موفق کند.
  6. اطلاعات مفید دررابطه با محصول خود به مشتریان ارائه دهید.

اصطلاح منتورینگ، ریشه در ادیسه هومر دارد. در ادیسه، شخصیت منتور، به تلماک توصیه و از او حمایت می کند و به او سفارش هایی می کند. تلماک، پسر ادیسیوس آماده می شود تا مسئولیت هایی را در غیاب پدر به عهده بگیرد. منتور همچنین به ادیسیوس توصیه هایی برای یافتن پدرش می کند. تلماک از او برای کمکش سپاسگزاری می کند: "جناب، از لطف شما سپاسگزارم؛ شما همانند پدری هستید که با فرزند خود صحبت می کند و من هیچ کلامی ازآنچه را گفتید، فراموش نخواهم کرد..." 
منتور یا استاد معمولاً از فردی که از او کمک می خواهد مسنتر و باتجربه تر است. استاد دانش و خرد خود را به دانشجو ارائه می دهد.  دانشجو چشم به استاد دارد و به دنبال راهنمایی ها و توصیه های استاد است.  
روابط منتورینگ هم می تواند رسمی و هم غیررسمی باشد. منتور در فضای کسب وکار، رابط های رسمی است که با فردیکه درزمینه کار خود متخصص است برقرار می شود. منتورینگ هم مانند مشاوره دارای مزیت کار با فردی است که مجموعه ای از تجربیات را با خود دارد.
 یک رابطه کوچینگی اما شراکتی است که در آن کوچ همراه و شانه به شانه مُراجع پیش می رود. کوچ از مُراجع در جهت استفاده از خرد و راهنمای درونی اش حمایت می کند.کوچینگ اغلب با مشاوره (Consulting )نیز اشتباه گرفته می شود. اگرچه تمایزهای ظریفی میان این حوزه ها وجود دارد.  
یک مشاور معمولاً در بخش خاصی دارای صالحیت است. مشاوران استخدام می شوند تا توصیه ها و راه حلهایی را ارائه دهند. یک مشاور با مُراجع خود کار می کند تا مشکل خاصی را حل کند یا برای مسئله خاصی پاسخی پیدا کند. زمانی که مشکل حل شد و پاسخ فراهم شود، مشاور عرصه را ترک می کند. مشاور معمو لاً درگیر بخش های خارج از تخصص خود نمی شود.

کوچینگ رویکردی کل نگر دارد. کوچ همراه با مُراجع به بررسی وضعیت می پردازد، نقشه حرکت را ایجاد می کند و در کنار او شانه به شانه می ماند تا مشکل او حل شود. الزامی وجود ندارد که کوچ حتماً در بیزینس مراجعه کننده تخصص داشته باشد. این مُراجع است که تخصص لازم را دارد. کوچ با همکاری مُراجع راه حلی را با استفاده از دانش و پاسخ های او ایجاد می کند. 
درحالی که بیشتر مردم و سازمان ها به دنبال افرادی می گردند که تجربیات یا تخصصی درزمینه کاری آنها داشته باشند،اما روش کوچینگ به گونه ای نیست که به این کار نیازی داشته باشد. بااین حال مشاوران، کسب وکارهای خود را در محدودهای به کار می گیرند که طی زمان دانشی پیرامون آن مسئله مشخص کسب کرده اند. از این افراد انتظار می رود که توصیه دهند و اطلاعات و روایت های مشابهی را از این مسئله در اختیار دیگران قرار دهند. کوچ ها اما پاسخی برای سؤالات ندارند و در این زمینه ادعایی هم نمی کنند. آنها سؤاالاتی دارند که به مُراجع اجازه می دهد تا خودشان پاسخ خود را بیابند و ارزش های خود را کشف کنند.

بسیاری از سازمان‌ها به سیستم یا عارضه مبهم شکلی (Ambiguous Figure System) (AFS) دچارند. در ساختارهای ناسالم و بیمار، روال معمول برای رسیدگی به موضوعی که خارج از حدود وظایف یک نفر قرار می‌گیرد، ارجاع آن به یک کارشناس مربوط یا سپردن آن به یک مافوق است. در شرایطی که غالبا نظرات کارشناسی یا نظرات افراد مافوق ضرورت دارد، هر فردی موضوع را به فرد مافوق خود ارجاع می‌دهد. 

نتیجه آنکه اخذ تصمیم راجع به موارد متعدد از بالاترین مسئول تصمیم گیری در سازمان خواسته می‌شود و دیری نمی‌گذرد که آشکار خواهد شد و بسیاری از تصمیم‌ها را می‌توان با مراجعه به بالاترین مقام مسئول در سازمان به دست آورد. به این ترتیب، یک سیستم مبهم شکلی به وجود می‌آید که دو وجه دارد؛ یک وجه آن نظام رسمی سلسله مراتب اداری و وجه دیگر آن یک نظام غیررسمی است که در ساختار مدیریت موجود شامل یک رابطه صرفا دوجانبه است. 

این رابطه دوجانبه بین شخصی که در راس سازمان قرار دارد و جمع بسیاری از افراد که در رده های مختلف زیر نظر او قرار دارند، شکل می‌گیرد. فردی که در راس سازمان قرار دارد زیر بار حجم زیاد کار قرار می‌گیرد و در همین حال به بسیاری از مدیران و کارکنان به دلیل آنکه به بازی گرفته نمی‌شوند، احساس ناکامی و بیهودگی دست می‌دهد.

✳️پدیده مبهم شکلی در سازمان‌ها و سیستم‌های مکانیکی بیشتر نمایانگر می‌شود و یک سیستم مدیریت مکانیکی، مناسب شرایطی است که باثبات و پایدار باشد. ساختارهای مکانیکی با ویژگی‌هایی نظیر پیچیدگی و رسمیت زیاد و تمرکزگرایی شناخته می‌شوند. چنین ساختارهایی با وظایف یکنواخت مناسبت داشته و بر رفتارهای برنامه‌ریزی شده متکی بوده و در واکنش به رویدادهای پیش‌بینی نشده نسبتا کند عمل می‌کنند. ساختار نوع مکانیکی با شرایطی نسبتا ثابت و ایستا تطبیق می‌پذیرد و وظایف و مسائل مدیریتی بر مبنای تخصص‌های مورد نیاز برای حل کردن یا انجام دادن آنها تقسیم می‌شوند. 

✳️هر یک یا هر گروه از این مسائل در قلمرو خاصی قرار می‌گیرند و حل کردن هر مساله و یا انجام دادن هر کار با توجه به شرح وظایف و حیطه فعالیت هر فرد به او ارجاع می‌شود. سلسله مراتب نظارت در این نوع سازمان‌ها معین است و مسئولیت اطلاعات کلی و ایجاد هماهنگی صرفا در راس آن سازمان‌ها متمرکز می‌شود. همچنین بر ارتباط و تعامل عمودی و نیز توجه به روسا و تبعیت از آنان به شدت تاکید می‌شود. 

💡قبل از اینکه زمان و منابع خود را برای طراحی استراتژی دیجیتال مارکتینگ بکنید، مهم است که از اصول و مولفه های دیجیتال مارکتینگ بر اساس پلتفرم های مختلف آگاه شوید.

یک استراتژی موثر دیجیتال مارکتینگ شامل موارد زیر است: 

* طراحی وبسایت
* بهینه سازی موتور های جستجو (SEO)
* مدیریت و کنترل موتور های جستجو (SEM)
* تبلیغات در شبکه های اجتماعی (SMA)
* مدیریت شبکه های اجتماعی  (SMM)
* تبلیغات کلیکی (PPC)
* ایمیل مارکتینگ
* بازاریابی محتوایی

 
✅ طراحی وبسایت :‌
وبسایت در حقیقت ویترین کارو کسب شماست. به همین دلیل است که بر نحوه طراحی وبسایت بسیار تاکید می شود. وبسایت معرف شما و شخصیت برندتان است.

همان گونه که عضلات ما بعد از کار کردن زیاد خسته می شوند، مغز نیز بعد از تصمیم گیری های متعدد در طول روز، دچار خستگی می شود که به آن، "خستگی تصمیم" (Decision fatigue) می گویند.

ما مدام در حال تصمیم گیری هستیم و با هر تصمیمی، یک قدم به "خستگی تصمیم" نزدیک می شویم. هر چند همه تصمیم ها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدام شان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را می گیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیم گیری درباره این که امروز چه بپوشم و انتخاب درجه حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسه پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیم گیری درباره نحوه برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایه گذاری و مهاجرت و ... همه و همه  تصمیم گیری هستند.

نکته جالب توجه این که ما بعضی تصمیم گیری ها را عرفاً تصمیم گیری نمی دانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای 3 آسانسور است، وقتی دکمه یکی از آنها را می فشاریم، در واقع، تصمیم گرفته ایم، هر چند که آن را در زمره تصمیمات روزانه نیاوریم.

افرادی که کار و زندگی شان به گونه ای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض خستگی تصمیم قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید درباره عفو زندانیان تصمیم گیری می کردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آنها در ابتدای روز، پرونده ها را بهتر بررسی می کنند و افراد بیشتری را مشمول عفو می دانند ولی هر چه به پایان روز نزدیک می شوند، 
افراد کمتری را عفو می کنند. پرونده ها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت "خستگی تصمیم" بود که هنگام صبح وجود نداشت.

چه کنیم؟

1 -وقتی از "مارک زاکر برگ" بنیانگذار و مدیر "فیس بوک" پرسیدند چرا همیشه یک نوع تی شرت می پوشی پاسخ داد: نمی خواهم هر روز صبح درگیر تصمیم گیری درباره این که کدام لباس را بپوشم.

او با این کار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهی اش را حذف و انرژی آن را برای تصمیم گیری های مهم تر کاری، ذخیره می کند.
خانم "آنگلا مرکل" صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده می کند و اکثراً یک نوع لباس می پوشد. استیو جابز نیز همین گونه بود.

برای این که خستگی تصمیم دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیم گیری های کم اهمیت قرار ندهیم. راهش این است که درباره برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. به عنوان مثال، به جای این که هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامه هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.

یا یک مدیر می تواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، به جای این که فکر کند و درباره زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچه ها در نظر بگیرد و ... . ( هر کسی می تواند به فراخور زندگی اش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیم گیری های متعدد راحت شود.)